سرنبشت بد سرشت نوشته

کتاب سرنبشت بد سرشت

هر چیزی که به دستم می رسید، جمع کردم و در ظرفی سفالین گذاشتم و به دنبال جامی گشتم تا نوشیدنی ها را در آن بریزم. ناگهان چشمم به یک جام سفالی افتاد که تا پیش از این هرگز آنرا ندیده بودم.

آنقدر کثیف بود و گرد و خاک داشت که مجبور شدم ابتدا آن را تمیز کنم. تا جایی که می دانم و از ظاهرش معلوم است این جام احتمالا باید به پدرم ارث رسیده باشد و خودشان آن را نساخته اند. در حین تمیز کردن، نقش های زیبایی که روی ظرف منقوش شده بود، مرا متوجه خود ساخت و به نظرم آمد نقش ها در حرکت هستند!