کتاب «روانشناسی ثروتمند شدن»

تابه‌حال به این فکر کرده‌اید که فرق افراد ثروتمند با افراد فقیر در چیست؟ اگر این سؤال را از هر فردی با توانایی مالی بالا بپرسید، قطعا به شما خواهد گفت که فرقِ بین این دو دسته در ذهنیت‌شان است. تعجب‌آور است، نه؟ خیلی کم پیش می‌آید که فرد میلیونری به شما بگوید به‌خاطر معامله‌ای عالی ثروتمند شده است یا همین‌طور که برای خودش در حال گشت‌وگذار بوده، ناگهان به یک سرمایه‌گذار بزرگ برخورد کرده است. به‌هرحال، آنچه اکثر افراد ثروتمند به‌عنوان نقطه‌ی قوت‌شان در راه به‌ دست‌آوردن مال‌ و اموال به آن اشاره می‌کنند، یک چیز است: ذهنیت میلیاردری.
در این کتاب به زبانی ساده و قابل درک ، با دانش و روانشناسی ثروتمند شدن آشنا خواهید شد و متوجه خواهید شد که برای ثروتمند شدن اول باید ذهن ثروتمند داشت ، درست مثل زمینی که برای کشاورزی و دادن محصول مرغوب اول باید آماده شود. اگر می خواهید ذهن ثروتمندی داشته باشید ، خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد میکنم.

کتاب «رودخانه بزرگ »


ارنست به کار داستان‌نویسی نیز می‌پرداخت. طیّ همین دوران یعنی بین سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ بود که او در مقام یک نویسنده به شهرت رسید. سبک ویژهٔ او در نوشتن او را نویسنده‌ای بی‌همتا و بسیار تأثیرگذار کرده بود. در سال ۱۹۲۵ نخستین رشته داستان‌های کوتاهش، در زمانهٔ ما، منتشر شد که به خوبی گویای سبک خاص او بود. خاطراتش از آن دوران که پس از مرگ او در سال ۱۹۶۴ با عنوان «عید متغیر» انتشار یافت، برداشتی شخصی و بی‌نظیر از نویسندگان، هنرمندان، فرهنگ و شیوه زندگی در پاریس دههٔ ۱۹۲۰ است.

کتاب «دختری در قطار»

ریچل” در مسیر رفت و آمد هر روزه‌اش با قطار به سمت لندن، از کنار منزل یک زن و شوهر عبور می‌کند. این زن و شوهر کاملا افراد نرمالی به نظر می‌رسند. ریچل در تخیل خود برای آنها اسم می‌سازد و حتی در مورد آن‌ها در افکارش داستان‌سازی می‌کند. تا این که یک روز در هنگام حرکت قطار، ریچل با صحنه‌ی نگران کننده‌ای برخورد می‌کند. حالا مرز بین تخیلات و واقعیت برای ریچل محو شده و کاشف به عمل می‌آید که شرایط آن‌طور که ریچل تصور می‌کرده، نبوده است.
“دختری در قطار” هاوکینز یک داستان هیجانی پر رمز و راز است که از لحظه‌ی شروع خواندن تا پایان آن، ترس به جان‌تان خواهد افتاد!

کتاب «تذکره الملوک»

متن کتاب از تشکیلات ادارى و دربار و طبقات و مشاغل و مناصب و عواید دوران صفویه سخن مى‌دارد و حاوى اطلاعاتى درباره حکام و ولاه و سرحد داران آن زمان و میزان درآمد و نیروى لشکرى آنان است و ظاهرا به دستور اشرف افغان و به دست کسى که خود از مبانى تشکیلات ادارى صفوى آگاهى کامل داشته، به رشته تحریر درآمده است.
ابواب پنجگانه کتاب تذکره‌الملوک مشتمل بر ۸۴ فصل است و هر فصل وظایف مربوط به صاحبان مشاغل و مقامات و گه‌گاه زیردستان و همپایگان آنان را توجیه مى‌کند و در قسمت مربوط به مواجب (خاتمه مقاله اول) ۲۸ مقام اضافى را نام برده است که جمعا فهرست مشاغل به ۱۱۲ بالغ مى‌گردد. متن مزبور از نظر مشاغل عالى و مناصب مربوط به اداره مرکزى دولت کامل است. اما شاردن و کمپفر از چند مقام دیگر در مراتب متوسط و پایین نام برده‌اند که تذکره‌الملوک ذکرى از آنان ندارد.
ترجمه تعلیقات پرفسور مینورسکى بر این کتاب را آقاى مسعود رجب‌نیا بر خود هموار ساختند و حاصل آن کار را با فهارس لازم و مقدمه‌اى جداگانه کتابى ساختند، تحت عنوان «سازمان ادارى حکومت صفویه» و به چاپ رساندند؛ مؤلف ناشناخته تذکرهالملوک میرزا سمیعا، برادر نیاى پدرى رستم‌الحکما؛ آقا محمد هاشم آصف حسینى، فرزند امیر محمدحسین پسر امیر شمس‌الدین محمد کارخانه آقاسى سلطانى صفوى، مؤلف رستم‌التواریخ و احتمالا امیر محمد سمیع کارخانه آقاسى گنج على خانى است.
اما کتاب حاضر که «سازمان ادارى حکومت صفوى» نامیده شده است، ترجمه حواشى و تحقیقات و تتبعات فاضلانه خاورشناس نامى مینورسکى بر کتاب گرانبهاى تذکره‌الملوک است که در کمبریج از شهرهاى انگلستان بسال ۱۹۴۳ میلادى طبع و نشر گردیده است.
بر کتاب حاضر نام «سازمان ادارى حکومت صفوى» گذاشته شده است، و این عنوان نیز مأخوذ از عبارتى از مقدمه مؤلف در تشریح مطالب کتاب است، فهارس لغات و اصطلاحات و اماکن و اعلام و قبایل کتب نیز بر آن افزوده شده است. اما فهرست لغات و اصطلاحات و مناصب شامل لغاتى است که در متن کتاب معنى و تفسیر شده و حاوى اصطلاحاتى است که شرح و توجیه دارند و مناصبى که وظایفشان بیان گردیده است.

کتاب« پیرمرد و دریا»

ميگويند: همینگوی در طول عمرش از سیاه زخم ،مالاریا ،سرطان پوست،ذات الریه، دیابت، هپاتیت ، ترکشهای جنگ و حادثه رانندگي جان سالم به در برد اما جلوی خودش دوام نیاورد!

کتاب«زنگ ها برای که به صدا در می آیند »

ارنست همینگوی بیشتر عمرش سرگرم ماجراجویی بود. از زخمی‌شدن در ایتالیا بر اثر اصابت ۲۰۰ تکه ترکش گلوله نیروهای اتریشی در خلال جنگ جهانی اول[۲] تا شرکت در خط مقدم جبهه‌های جنگ داخلی اسپانیا[۳] یا سفرهای توریستی به حیات‌وحش آفریقا تا ماهی‌گیری و شکار حیوانات وحشی و زندگی در کوبا. سرانجام نیز با اسلحه شکاری خودکشی کرد.

کتاب« وداع با اسلحه »

ارنِست میلر هِمینگوی (زاده ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ درگذشت ۲ ژوئیه ۱۹۶۱) از نویسندگان برجستهٔ معاصر ایالات متحده آمریکا و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است. او از پایه‌گذاران یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایع‌نگاری ادبی» شناخته می‌شود.

کتاب «جدال سیاه و سگ ها »

گرچه کولتس در مورد این نمایشنامه گفته است که مربوط به آفریقا و نژاد گرایی و مسایل استعماری نیست و می تواند در حومه پاریس هم اتفاق بیافتد اما در لایه اولیه اش، نمایشنامه، همگی این مسایل را با هم نشان می دهد و در لایه های عمیق تر به مسئله انسان و تفکر انسان و نگاه او به دیگری نیز می پردازد. نمایشنامه «نبرد سیاهان و سگان» ما را به یاد نمایشنامه «سیاهان» اثر ژان ژنه می اندازد و این عجیب نیست چرا که کلتش چون تنسی و یلیامز و ژان ژنه بیانگر ماجراها و دردهای افراد حاشیه اجتماع، همان منفورها، ولگردها، مهاجرها، همجنسگراها و طردشده ها و سرانجام آن دیگری های جامعه می پردازد.

کتاب« مسخ»

یك روز صبح، همـين كـه گـرهگـوار سامسـا از خـواب
آشفتهاي پريد، در رختخواب خود به حشره تمام عيار عجيبي مبدل شده بود. به پشت خوابيده و تـنش، ماننـد زره، سـخت شده بود. سرش را كه بلند كرد، ملتفت شد كه شكم قهـوهاي گنبد مانندي دارد كه رويش را رگه هـايي، بـه شـكل كمـان، تقسيم بندي كرده است. لحاف كه به زحمت بـالاي شـكمش بند شده بود، نزديك بود به كلي بيفتد و پاهاي او كه به طـرز رقت آوري براي تنهاش نازك مينمود جلـو چشـمش پـيچ و
تاب ميخورد.

کتاب «محاکمه»

فرانتس کافکا (به آلمانی: Franz Kafka) (زاده ۳ ژوئیه ۱۸۸۳ – درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۲۴) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زبان در قرن بیستم بود. آثار کافکا در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به‌شمار می‌آیند.

کافکا در یک خانوادهٔ آلمانی‌زبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز بوهم بود، سرزمینی پادشاهی متعلق به امپراتوری اتریش – مجارستان. او بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچک‌تر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها جان باختند.

فرانتس کافکا به دوست نزدیک خود ماکس برود وصیت کرده بود که تمام آثار او را نخوانده بسوزاند. ماکس برود از این دستور وصیت‌نامه سرپیچی کرد و بیشتر آثار کافکا را منتشر کرد و دوست خود را به شهرت جهانی رساند.