کتاب«مردان بی زن»


ارنست همینگوی Ernest Hemingway نویسنده رئالیست و بزرگترین رمان نویس آمریکایی در ۲۱ جولای ۱۸۹۹ در «اوک پارک » (حومه شیکاگو ) از توابع ایالات « ایلی نویز » به دنیا آمد و در دوم جولای ۱۹۶۱ در «Ketchum » واقع در ایالت « آیداهو » هنگامی که تفنگ شکاری خود را پاک می کرد اشتباهاً هدف گلوله خود قرار گرفت و با مرگ او درخشان ترین چهره ی ادبیات قرن بیستم آمریکا ناپدید گردید.(البته در بعضی مقالات علت را خودکشی و در دوم ژوئیه سال ۱۹۶۱ میلادی با تفنگ مورد علاقه اش ذکر کرده اند)
زن داری ؟
– نه، امیدوارم بگیرم
عصبانی گفت: خیلی خری. مرد که نباید زن بگیرد.
– چرا؟ سینیور ماجیوره
با عصبانیت گفت: مرد نباید زن بگیرد. نباید ازدواج کند، اگر قرار باشد همه چیز را از دست بدهد نباید دستی دستی خودش را توی مخمصه بیندازد. مرد که نباید خودش را توی هچل بیندازد و دنبال ِ چیزهایی باشد که آن ها را بعدا از دست می دهد .
– حالا چه الزامی دارد که از دست بدهد ؟
سرگرد گفت: به هر حال از دست می دهد. از دست می دهد پسر با من بحث نکن .
شنل خود را پوشید و کلاهش را بر سر گذاشت. یک راست آمد به سراغ من و دست گذاشت روی شانه ام و گفت: شرمنده ام نباید گستاخی می کردم. زنم تازه مُرده. مرا ببخش

کتاب« تاریخ مشروطه ایران جلد دوم» در دوبخش

بخش اول

بخش دوم

ماه محرم بود و سربازهای روسی در تبریز چوبه دار برپا کرده بودند و مشغول دار زدن آزادیخواهان بودند ولی یک مشت آدم لات و لوت و چاقوکش و پامنبری عین خیالشون هم نبود. برای کشتار آزادیخواهان که جلو چشمشون کشته میشدن جشن میگرفتن و برای امام حسینی که هزارسال قبل مرده بود عزا و علم و طبل راه انداخته بودن و سینه میزدن که داد از ظلم یزید……!

کتاب« زن از نگاه ناصرالدین شاه در سفرنامه های فرنگستان »

در شهر Linz کالسکه ها ایستاده اند … عجب زنهایی دارد این مملکت که در هیچ جای دنیا دیده نشده است، دیگر در حسن و قشنگی و مقبولی از مملکت نمسه (اتریش) بالاتر در جایی نیست…..آدم این زنها را که مى دید بی اختیار دیوانه می شد خلاصه بر پدرشان لعنت که همه را دیوانه کردند. …..آنقدر زن خوشکل سر راهها دیده شد که به حساب نمی آید، معرکه غریبی بود، اینقدر زن خوشگل نمی دانم از کجا آمده است؟…لااله الا الله.

کتاب« آذری یا زبان باستانی آذربایجان »

: احمد حکم‌آبادی در تاريخ ۸ مهر ۱۲۶۹ در حكم آباد تبریز بدنيا آمد، که بعدها نام خانوادگی کَسروى را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهشگر، حقوق‌دان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد ملی‌گرای رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود.

کتاب« برج »

جوکلین مدیر کلیسا مدیر برنامه ساخت یک برج در کلیسای بزرگ است که هزینه اون توسط عمش خانم الیسون که یکی از میسترس های سابق دربار شاه بوده تامین میشه. برنامه علیرغم مخالفت بسیاری از جمله معمار بنای منار روجر ماسون ادامه داره. کلیسا منابع کافی برای بنای برج نداره اما جکلین که ظاهرا روانپریشه فکر میکنه که از جانب خدا داره بهش وحی میرسه و انتخاب شده که این برج رو بسازه تا مردم رو به خدا نزدیک کنه…

کتاب « کلبه نحس »


همه ی صاحبان قبلی کلبه ی نحس در جاهای عجیب و غریب مرده اند. بعضی می گویند کاملا اتفاقی، بعضی نه! هریت دارد رویای ترسناک و وحشت انگیزی می بیند، اما دقیقه پشت دقیقه می گذرد واو منتظر است تا بیدار شود اوضاع رو به راه شود. …. آیا اوضاع روبه راه می شود؟

کتاب «حقایق ناگفته ی تغذیه»

وقتی به نابسامانی های تغذیه در ایران و جهان دقت کردم و دیدم که اوضاع چقدر بد است شروع به خواندن کتابهای معتبر در این زمینه نمودم و در آخر حیفم آمد از اطلاعات نابی که به دست آوردم دیگران را مطلع نکنم. در این کتاب متوجه می شوید که سرطان چیزی نیست جز داد و فغان بدن از انباشت سمومی که به خارج بدن منتقل نشده. و خیلی اطلاعات مفید دیگر که شما را به شگفت وا خواهند داشت.

کتاب «تکنیک های موفقیت»

اگر این مثال را شنیده باشید خواهید گفت یک سنت را ولی اگر نشنیده باشید در نگاه اول کیست که یک سنتِ دو برابر شونده را به ۳ میلیون دلار نقد ترجیح دهد؟ حال به فرض من ۳ میلیون دلار را انتخاب می‌کنم و شما یک سنتی را که هر روز دو برابر می‌شود. در پایان روز پنجم شما ۱۶ سنت و من همان ۳ میلیون دلار را دارم. در روز دهم من دارم ۳ میلیون دلارم را خرج می‌کنم و شما فقط ۱۲/۵ دلار دارید در بیستمین روز این رقم برای شما به ۵۲۴۳ دلار می‌رسد. این در حالی است که من هنوز در حال لذت بردن از ۳ میلیون دلار نقدی که دارم هستم. اما قضیه به این‌جا ختم نمی‌شود رشد و ترقی کوچک روزانه اثر مرکبی ایجاد می‌کند که باعث می‌شود در روز سی‌ام یک سنت شما بر اثر دو برابر شدن مداوم به مبلغی حدود ۵ میلیون و ۳۰۰هزار دلار تبدیل شود و در روز سی‌ام از من جلو بیفتید و در روز سی و یکم شما بابت آن یک سنت، ۱۰ میلیون و ۷۳۷ هزار و ۴۱۸ دلار و ۲۴ سنت خواهید داشت! فکر نکنید که داریم با ارقام بازی می‌کنیم، این قانون در مورد تمامی موارد پیدا و پنهان زندگی من و شما در حال عمل کردن است.

کتاب «مردی با چهره ی زرد »

من می خواهم به شما بگویم این چطور اتفاق افتاد. اما آسان نیست. حالا از همه ی اینها مدتها می گذرد و حتی با آنکه اغلب درباهره اش فکر میکنم، هنوز چیزهایی وجود دارند که نمی فهمم. شاید هرگز نفهمم. چرا اصلا توی ماشین رفتم؟ آنچه در باره اش حرف می زنم یکی از آن اتاقکهای عکس فوری است. روی سکوی شماره یک ایستگاه یورک بود. چهار عکس با 2.05 پوند. اگر بخواهید بروید و آنرا ببینید احتمالا باید هنوز آنجا باشد. من هرگز به آن جا برنگشتم بنابراین نمی توانم مطمئن باشم. …….

کتاب «دوربین قاتل »

جیمی از این که دوربین را در حراجی پیدا کرده خیلی خوشحال است ، تا این که کم کم می فهمد هر چیزی که عکسش را می گیرد، یا می شکند یا می میرد.