
کتاب درخت زندگی سفری تأملبرانگیز در فراز و نشیبهای زندگی انسان است. نویسنده با نگاهی عمیق و فلسفی، ریشهها، شاخهها و میوههای تجربه بشری را به تصویر میکشد. این کتاب دعوتی است برای بازاندیشی در معنا، هدف، و مسیر رشد در دل پیچیدگیهای وجود.
ژوئن 15
درخت زندگی
ژوئن 11
هستی و نیستی
ژوئن 11
سن عقل
ژوئن 10
دستهای آلوده
ژوئن 09
خانه کج
ژوئن 08
در تلاطم زندگی
ژوئن 07
به کی سلام کنم

کتاب به کی سلام کنم؟ نوشتهی سیمین دانشور، مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره زندگی زنان و مردم عادی در ایران است.نویسنده با زبانی ساده، مشکلات، تبعیضها و احساسات شخصیتها را به تصویر میکشد.فضای داستانها بیشتر اجتماعی و گاه تلخ است، اما در دل آنها امید نیز دیده میشود.این اثر، نگاهی واقعگرایانه به جامعه معاصر ایران دارد.
مه 23
امید

نویسنده: آندریاس مولر
مترجم: رضا سید حسینی
این کتاب اثری فلسفی و تأملبرانگیز دربارهٔ معنای واقعی آزادی و رهایی از قید و بندهای ذهنی است. مولر در این کتاب با نثری ساده و روان، مفاهیم عمیق عرفانی و اگزیستانسیال را بررسی میکند و خواننده را به درکی تازه از “بودن” دعوت مینماید. وی باور دارد که رهایی و آرامش در پذیرش کامل لحظه اکنون نهفته است، نه در جستجوی مداوم برای معنا یا امید به آینده. این کتاب مخاطب را به سکوت درونی و مشاهده بیقضاوت جهان فرامیخواند.
مه 19
حکمت بیقراری
مه 19
منشا زبان

نویسنده : جیمز لودوویسی
مترجم: دکتر قاسم کبیری
زبان مجموعه ای قراردادی از سمبل های صوتی است و چیزی نیست که به طریقی ناگهانی به وجود آمده باشد. تکامل زبان با تکامل خود انسان همگام بوده و تحقیق در پیدایش آن با تحقیق در زندگی انسان توام است. بسیاری براین باورند که همه زبانها از یک زبان اصلی منشعب گردیده و به تدریج شباهت خود را به زبان مادری از دست داده است. همه کسانی که با زبان یا آموزش آن سروکار دارند به احتمال زیاد این داستان کتاب مقدس را شنیده اند که: وقتی تمامی ساکنین کره زمین از یک زبان واحد چند کلمه ای استفاده می کردند انسانها در یک دشت بزرگ گرد هم آمدند و گفتند: بیایید برای خود شهر و برجی به بلندای آسمان بسازیم، و بدین ترتیب برای خود نامی باقی گذاریم. آنگاه خداوند به شهر و برج آنها درآمد و گفت”اگر انسان با داشتن یک زبان واحد بتوان برای اولین بار این چنین کار خطیری را انجام دهد بی شک بعدها نیز می تواند هر تصمیم دیگری را نیز عملی نماید. از این رو زبانشان را در هم و برهم می کنم تا قادر به درک گفتار یکدیگر نباشند”. و آنگاه خداوند آنها را به سراسر کره خاکی پراکند تا بدین ترتیب آنها از ساختن شهر خویش صرفنظرکنند. این برج را برج بابل نامیدند. زیرا خداوند زبان آنها را درهم و برهم کرده بود.






